تبليغاتX
طنز عشق

طنز عشق

عشق همراه کاریکاتور و خنده

تعویض وبلاگ

دوستان عزیز ، با تشکر . در ادامه این وبلاگ مشکلی پیش اومده و همچنین در این وبلاگ متوجه شدم که برای بعضی از شما کاریکاتورها  به نمایش گذاشته نمی شه بنابراین ناچار شدم وبلاگ را تعویض کنم و از نو شروع به نوشتن کنم  . اگر مایلین به وبلاگ جدیدم بیایین که مضمون همینه فقط با این تفاوت که کاریکاتور ها رو می تونین ببینین . ممنون می شم .

توی وبلاگ جدید منتظرتونم. در ضمن وبلاگ هایی که در رابطه با عشق و شعر هستند حاضرم آنها را لینک کنم البته در وبلاگ جدیدم (تبادل لینک )

آدرس وبلاگ جدید : http://tanzeshgh2.blogfa.com/

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 15:49  توسط ریحانه  | 

تعویض وبلاگ

دوستان عزیز ، با تشکر . در ادامه این وبلاگ مشکلی پیش اومده و همچنین در این وبلاگ متوجه شدم که برای بعضی از شما کاریکاتورها  به نمایش گذاشته نمی شه بنابراین ناچار شدم وبلاگ را تعویض کنم و از نو شروع به نوشتن کنم  . اگر مایلین به وبلاگ جدیدم بیایین که مضمون همینه فقط با این تفاوت که کاریکاتور ها رو می تونین ببینین . ممنون می شم .

توی وبلاگ جدید منتظرتونم. در ضمن وبلاگ هایی که در رابطه با عشق و شعر هستند حاضرم آنها را لینک کنم البته در وبلاگ جدیدم (تبادل لینک )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 15:39  توسط ریحانه  | 

با هم

            اگر دو جان داشتم یکی را به تو می بخشیدم و دیگری را برایت فدا می کردم .

ما با هم ُ از فراز و فورد سالیان با هم زیسته ایم وعشق ورزیده ایم ما در شادیهامان شریک بودیم و شادیهامان را با هم گریسته ایم .....

             قلبمو کش رفتی.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 18:40  توسط ریحانه  | 

 

       

خوشا به حال اونكه تو محلش

هواي عاشقي زده به كلش

كسي كه قلبش اتصالي داره

ميدونه عاشقي چه حالي داره

با اينكه سخته باز دلنشينه

تپش تپش واي از تپش همينه

عاشق شدن شيدايي داره

والا خاطر خواهي رسوايي راره

وقتي طرف تو كوچه پيدا ميشه

توي دلت يه باره غوغا ميشه

صداي قلبت اونقدر بلنده

كه دلبرت مي شنوو مي خنده

دين و مرام و اعتقادت ميره

اوني كه ميخواستي بگي يادت ميره

ميخواي بگي فدات بشم الهي

ميگي كه خيلي مونده تا سه راهي

ميخواي بگي عاشقتم عزيزم

ميگي عا عا عا.. . چي چي زم

مي خواي بگي بيام به خوستگاريت

ميگي هواي خوبي داره ساري

كوزه ضربه ديده بي ترك نيست

حال طرف هم ز تو بهترك نيست

مي خواد بگه برات ميميرم اصغر

ميگه تمنا ميكني برادر

مي خواد بگه بيا به خواستگاريم

ميگه كه ما پلاك 64 ريم

   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385ساعت 14:46  توسط ریحانه  | 

برای بسرها بد نیست بخونن...

همه اینها طبق تحقیقات گفته شده ...گفته باشم ها ...

                                سير تکامل دختر خانمها


سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کي ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدی

 

  اینم از دختر خانوم های گل و گلاب....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 16:10  توسط ریحانه  | 

برای دخترها خوبه ....

البته این ها همش طبق تحقیقات نوشته شده ها ...

 

                              سير تکامل آقا پسرها

 

سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم

 

   تجربه

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 16:5  توسط ریحانه  | 

آسایش ..

می خواهم تا لحظه ای چشم بر هم بگذاری تا در کنارت بنشینم . همه آن کارها که در دست دارم وامی نهم. دلم می داند که دور از نور روی تو آرامش و آسایشی نیست...

 دوتایی .... تنهایی...

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:55  توسط ریحانه  | 

اوج انفجار اینترنتی...

بیش چشمانم بایست و بگذار تا نگاه تو آوازه های مرا چون شعله ای در برگیرند . با غروب تنهایی من باش ُ جایی که دلم تنها می نگرد ُ جام تنهایی دلم را بر کن و بگذار تا در درونم بی بایانی عشق تو را احساس کنم.

داری چت می کنی..یهو احساس می کنی عاشقش شدی...  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:47  توسط ریحانه  | 

راه های عشق

آنگاه که عشق تو رو می خواند در بس او برو اگرچه راه های عشق سخت و برشیب است و آنگاه که بالهایش تو را در خود می بیچند ُ آرام گیر اگر چه شمشیر بنهان بالهایش تو را زخم می کند .

 خنده عشق و سلامتی می یاره  

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 15:40  توسط ریحانه  | 

به چشمانم می نگری ، روحم می خندد گرما و امنیت و شادی را حس می کنم . نزدیک منی و دنیای من هیچ کم ندارد.

   همیشه شاد باشین..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 15:5  توسط ریحانه  | 

پاسبان

مراقب شادی توام                                                                                                                هم چنان که تو پاسبان شادی منی                                                                                         در آرامش نخواهم بود اگر در ارامش نباشی

   ... خیلی خیلی دوستت دارم ...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:37  توسط ریحانه  | 

دَرهَم

گویی قلبم در قلبش آویخته است و زندگی ام در زندگی اش ...

ای زمان آرام ما در برگیر ، تا غریق موج های تو شویم . آن چنان که غرق رویا می شویم...

عشق یه چیزی مثل عشقه..

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:31  توسط ریحانه  | 

راز

 کنارم بنشین ای عزیزترین و به قلبم گوش کن ...                                                                     بخند ، که شادی تو نمادی از اینده ماست ، قلب من رازی نمی شود که تو رازش را انکارکنی.

  زندگی مشترک...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:27  توسط ریحانه  | 

کرامت

کرامت من بی کرانه است چون دریا ، عشق من ژرف است باز چون دریا ، هر قدر به تو بیشتر می بخشم بیشتر دارم ،                                                                                                               برای هر دوی ما بی انتها...

   زن ذلیل ...... هیس

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:24  توسط ریحانه  | 

بیشکش به تو ای که عاشقم تو را

عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگر از خودش .                                           عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی در نمی اید : چرا که عشق را عشق کافیست.

 

     خوشگل ها رو می گیرن ....

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 14:19  توسط ریحانه  | 

مگه من دل ندارم که با من قهر می کنی ؟؟!!

تو به من لبخند زدیُ دستانم را گرفتی ُ و راه را آغاز کردیم : من از خاک جدا شدم .. تو مرا بر فراز کوهساران بردی ُ فراسوی رودخانه ها و موج ها ُ در سایه سار بل ها و جنگلها ُ .. من تازگی و طراوت را نفس کشیدم ...

                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 1:43  توسط ریحانه  | 

باز هم بگو ....

بازم هم بگو و دوباره بگو ، که به من عشق می ورزی و تکرار این واژه باید چون آوای فاخته ای در آید       به یاد داشته باش ، که بدون اوای مدام فاخته بهار هرگز با همه سبزی اش به کوه و دشت ، دره و جنگل ، پای نمی گذارد ....

                                                                      

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 0:58  توسط ریحانه  | 

سال نو مبارک  ایشاا... سال خوب و سرشار از عشق را در بیش رو داشته باشید .

                          

بگذار تا دل من بی انتها تکرار کند که تنها تو را می خواهد ُ فقط تو را

همه چیزی برای من و تو می شکفد ُ و اولین اندیشه جهان فقط می تواند از ان ما باشدُ ما عاشقیم و بهشت برای ما آفریده شده است . فقط برای من و تو ...

          اینم به افتخار سال جدید

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:41  توسط ریحانه  | 

تو...

... آن چه انجام می دهم و آن چه به خواب می بینم سرشار از توست ، هم چنان که می ناب مزه انگورش را به همراه دارد و آن گاه که خدای را می خوانم ، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند ....

یه روز غضنفر توی اتوبوس از یه دختره خوشش می یاد از اتوبوس که بیاده می شه شماره بلاک اتوبوس رو برمی داره ......!!!!!!!!!!!!      

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:24  توسط ریحانه  | 

تو...

... آن چه انجام می دهم و آن چه به خواب می بینم سرشار از توست ، هم چنان که می ناب مزه انگورش را به همراه دارد و آن گاه که خدای را می خوانم ، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند ....

یه روز غضنفر توی اتوبوس از یه دختره خوشش می یاد از اتوبوس که بیاده می شه شماره بلاک اتوبوس رو برمی داره ......!!!!!!!!!!!!      

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 23:22  توسط ریحانه  | 

تجربه برای خواستگاری ؟؟..!!!

 

جلسه خواستگاري

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سكوت!

مادر داماد: ببخشين، كبريت دارين؟

خانواده عروس: كبريت؟! كبريت براي چي؟!

مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بكشه...

خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!

مادر داماد: سيگاري كه نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...

خانواده عروس: پس الكلي هم هست...؟!

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش كه يادش بره...

خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌كنه...؟!

مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...

خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!

مادر داماد: زندان كه نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن...

خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!

مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...

خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!

..... نتيجه اخلاقي: هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشين! 

        

                                                  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 21:4  توسط ریحانه  | 

عشق از نگاه طنز

سلامی به گرمی عشق. می خوام عشقو از اینی که هست براتون شیرین تر کنم ........

باکاریکاتور شروع می کنم..؟!!

               

 

 

                             همیشه نوبت را را رعایت  کنید ..همیشه       

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 20:26  توسط ریحانه  |